• Share on Google+
در خونه رو که باز می کنی بوی تیز شرجی نفست رو بند می یاره وقطرات آب رو می تونی تو ریه هات به خوبی حس کنی ,ای کاش امروز تعطیل بود و می شد تو خونه موند اما مگه اینجا…
تو راه صد ها نفر دیگه رو می بینی که مثل خودت خیس عرق شدن و نای راه رفتن براشون نمونده اما اونا هم مثل تو چاره ای ندارند.پوستت از شرجی چسبناک شده و دونه های ریز عرق که از صورتت سرازیر میشن چشمات رو می سوزونه , چشم چشم میکنی تا یه آبسرد کنی,چیزی پیدا کنی اما بازم مثل همیشه یا همشون خرابند یا آب جوش دارند.انگار کولرها هم تو این هوا فوتشون تموم شده و دیگه بادی براشون نمونده.
یاد اخبار دیشب میوفتی که درجه هوا رو ۴۹٫۵ اعلام می کنه (اونم با چه دقتی)!؟
وقتی می بینی که اون ور دنیا تا هواشون میره نزدیک ۸-۳۷ درجه چند صد تاشون ازشدت گرما تلف میشن به خودت افتخار می کنی که بابا ما عجب جون سخت هایی هستیم و خودمون خبر نداریم که تو این هوا زنده موندیم.
آفتاب دیگه اومده بالای سرت و تازه میخواد بهت حال بده . کارت رو انجام میدی و با هر جون کندنی که هست یه تاکس میگیری تا باش برگردی خونه.
در هال رو که باز میکنی انگار بین بهشت و جهنم ایستادی, از خوشحالی با لباس میری زیر دوش آب سرد, اما خبر نداری که امشب قراره………….برقا برن!!

در این رابطه:
گرما، شرجی، نوش جون

  • پاسخ دادن
    نویسنده
    منيرى

    سلام
    وبلاگ خوبیه
    به خصوص که درباره‌ى آى‌تى مى‌نویسه
    موفق باشید

  • پاسخ دادن
    نویسنده
    Parviz Zahed

    لینکتان نصب شد . . . مطالب مفیدتان را پی گیر هستم